ثبت شده در ستاد ساماندهی جمهوری اسلامی ایران

متن آهنگ بچگی آئین

متن آهنگ بچگی آئین

تکست آهنگ جدید از آئین بنام « بچگی»

Aein – Bachegi

متن آهنگ بچگی آئین

یادم میاد با بچه ها که جمع میشدیم
بچه که بودیم همون ده دیقه یه ربع زنگ تفریح
وقتی چیزایی که از بوفه گرفته بودیمو با هم تقسیم میکردیم
نمیدونستیم که ده سال دیگه شاید روبرو هم باشیم
نه کنار هم

غلط میگیرم از خودم یاد میگیرم از بدخواهم
از چیزایی که نگفتم سخن میکنتم سگ اخلاق
پرخاش میکنم میکنه طرف داغ
منم خیلی چیزا واسه کشیدن دارم
هست سیگار تا زیپ شلوارم
لات شم قول میدی بشه قداره ام
پاک شم میشی فواره ام
تووم بشینن عشاق جوان
جاری بشن عین آب روان
به خود بپرداز دینتو
به ما چه که خوار کی شد
عاشقش هنوز بلند میشه با فکرش صبح
نذار با مزخرفات بشه ذهنت پر
وقتی ملت گیرِ دو تا رنگه
بچت اژ رنگین کمان چی میفهمه
از بس گاف دادی رفتی به کاف
عبرت بگیر، بنویس بزن به درِ یخچال
هر وقت گشنت شد بری سمتش
واسه پر کردن شیکم نه مغزت
حوصلمو نداری چون راست میگم
چون هر کیو دیدی زود ماسک میزد
تو پخته تر شدی و دوستات بی جنبه
کی دیگه الآن عین روسا میجنگه
واسه تو واسه خودش یا هم خون
چرا خیلی چیزا در نمیاد با عقل جور
با هم بودنو بلد نیستیم
در نمیاریم سر از هیچی ولی خوب تز میدیم
چون به ره صد ساله زود رسیدیم

هرچی که جمع کردیم
گذاشتیم واسه بعد زمستون فروردین
نگاهم میکنن میگن به من ردی
ایشون مجریه بشین رو صندلی
اشک بریز هر چقدر که بلدی
هر چقدر که بلدی
هرچی که جمع کردیم
گذاشتیم واسه بعد زمستون فروردین
نگاهم میکنن میگن به من ردی
ایشون مجریه بشین رو صندلی
اشک بریز هر چقدر که بلدی
هر چقدر که بلدی

تکست آهنگ آئین بچگی

سرتو گرم میکنی با چی؟
بگم؟ برنخوره با غرور حاجی
مگه قرون وسطی ست
چی توو خونه ی دزداست
کتاب خیلیا تجربه است
خیلیا چهارتا کافیشون نیست
و پی عنصر پنجمن
خیلیا باختن ولی داور دستشونو کرد بلند
خیلیا خودخواه بودن سرد
عین پیکر بی جون
کدخدا بودن افتادن از دهکده بیرون
هیشکی سر جاش نیست
حتی اون که میگن هست توو کارش زبده
اعلام حضور میکنه با یه سرفه
اینا همه نتیجه حرفای مفته
فقط بعضیا چیزی که گفتن بودن
خشابشون خالی نبود وقتی گفتن عین تفنگ پرن
آینده محوه کاش بشه پر رنگ
ذوق کنی براش مث شکوندن قلک
خبری از جنگِ ستارگان نی
کسی دیگه نمیاد به سان گاندی
میخوای فرهیخته شی یا فرمان روا
میخوای توو جمع باشی یا تک و تنها
همه جوره باهات راه میام
مکمل میشم آلیاژ
شاید با هم یه چیزی ساختیم
که صد تا فارغ التحصیل از شریف
نتونه نقششو رسم کنه
یاد بگیر نه از من نه دیگران از خودت

هرچی که جمع کردیم
گذاشتیم واسه بعد زمستون فروردین
نگاهم میکنن میگن به من ردی
ایشون مجریه بشین رو صندلی
اشک بریز هر چقدر که بلدی
هر چقدر که بلدی
هرچی که جمع کردیم
گذاشتیم واسه بعد زمستون فروردین
نگاهم میکنن میگن به من ردی
ایشون مجریه بشین رو صندلی
اشک بریز هر چقدر که بلدی
هر چقدر که بلدی

دیدگاه خود را بگذارید