نقد آهنگ

نقد و تفسیر آلبوم نگار علی سورنا

تفسیر آلبوم نگار علی سورنا

تفسیر آلبوم نگار علی سورنا

در اینجا هستید با نگاهی به یک تفسیر بسیار حرفه ای از آلبوم نگار که شامل 12 ترک به نام های «تولد»، «بریم عقب تر»، «نگار»، «نقش»، «کشتی»، «جاری»، «ترک»، «پاک»، «توربین»، «طوفان»، «مورفین» و «مرگ» میباشد.

با ما همراه باشید با نقد و بررسی قطعه به قطعه آلبوم «نگار» به خوانندگی علی سورنا ، آلبومی پر رمز و راز با فضایی نو ، اشعار و تشبیهاتی غنی.

1- قطعه ی اولتولد

یکی از ویژگی های جالب مجموعه فضاسازی آهنگ ساز و شاعر می باشد که ما این ویژگی را در اکثر قطعات به ویژه تولد میتوانیم مشاهده کنیم. در این قطعه شخصیت های داستان معرفی می شوند. اسم قطعه تولد است پس انتظار می رود چگونگی خلقت نگار هم توضیح داده شود.

به بوی آخرین آجرم وفادارم
من بچه ی آوارم
نادیده بگیر از من من کوچه هام کوچیکه
اما اندازه ی دستای دنیا واست جا دارم
عمرم تولد تلخ ترین آمیزش
گهوارم همخوابگی ستون و ریزش
گرم بود بازار مصالح فروشا
می دادن آزارم .. بی زار از بازارم

ابتدا نگار خود را با عنوان “من بچه آوارم” وارد داستان میکند و تولدش رو در آواری که حاصل از هم خوابی “ستون و ریزش” هست به تصویر می کشد و چون به  این آوار وفاداراست نسبت به سازندگی حس تنفر دارد.

من بچه ی آوارم
بو کن تو آثارم
از تو ملات نیمه جونم
تو رو فقط همراه دارم

و شخصیت بعدی خود علی سورنا است که او هم با عنوان “من بچه ی آوارم” وارد داستان میشود و اینجاست که ارتباط میان جملات آوار و نگار شروع میشود.

در قطعه ی “آوار” از مجموعه آوار سورنا میگوید:

“خودش به تنهایی ملات ساخته تنهایی همه چیزو خراب ساخته”

و در ترک تولد بعد از اعلام کردن اینکه  بچه ی آوار است میگوید:

“از تو ملات نیمه جونم تو رو فقط همراه دارم”

این جمله خطاب به نگار می باشد و این نشان دهنده ی حضور نگار در زندگی علی سورنا حتی پیش از این مجموعه است.

با تو بی حدم یه رود نا قابلم
که نیست حتی سدی مقابلم
با دلم وایستادم صاف تو روی تلم
من موی ول تو باد و باد تو موی ولم
رفتنو نمی پام من غمو نمی خوام
سوزن دوختن یقه امو نمی خوام
حق من چیزی جز نفس های تو نیست
اگر جز اینه حقمو نمی خوام
با دلم وایستادم صاف تو روی تلم
موی ول تو باد و باد تو موی ولم

در ادامه جملاتی عاشقانه از زبان سورنا بیان می شود که نشان دهنده ی عشق علی سورنا نسبت به نگار می باشد که البته با توجه به قطعات بعدی مجموعه این عشق ناشی از مهر و عاطفه ی پدری و تعصب علی سورنا روی نگار می باشد.موضوعی که خیلی جالب است لحن سر زنده ی علی سورنا در این قسمت است که انگار از خلقت نگار مسرور می باشد که مطمنا این لحن درقطعات بعدی عوض خواهد شد.

“اندازه خواستنم کشیدم دست هات رو

قد نرفتنم کشیدم پاهات رو
قد قله ی غرورم دیدم اشکاتو
قد سوزنم کشیدم لب هات رو”

اینجا شاهد مراحل خلقت نگار هستیم.علی،نگار را جوری که میخواسته آفریده است.

اما جمله “قد نرفتنم کشیدم پاهات رو” نشان میدهد که نگار فراتر از تفکرات خود علی می باشد و به نقلی دیگر از خود نگار در قطعه ی نقش ،خود علی هم از توانایی های نگاری که آفریده آگاهی کامل ندارد.

لازم به ذکر است که جمله ی آخر بار معنایی سنگینی در خودش جا داده است.اگر یادتان باشد در قطعه ی “به بچت بگو” از آلبوم آوار علی میگوید:

“از طرف من که لب رو هر طرف نخ وقت گفتن حق دوختن”

و حالا خودش لب های نگاری که به شدت خواهان گفتن حق است را اندازه ی سوزنش میکشد که اگر لازم شد قبل از “دیگران” او را وادار به سکوت کند.ولی آیا نگار سکوت خواهد کرد؟

با دلم وایستادم صاف تو روی تلم
موی ول تو باد و باد تو موی ولم
دخترم تو آخرین ناجی پاکی منی
با تو مثل قطره **آب تو رود گلم

در اینحا به زیبایی جایگاه نگار برای علی اینگونه توصیف میشود:

“آخرین ناجی پاکی”

نگاری که شاید آخرین قطره ی امید علی برای رویایی با رودخانه ی پر از آلودگی هاست!

* بنظر من یکی از اشتباهاتمان این بود که این قطعه رو فقط از زبان سورنا یا  نگار میدانستیم که با توجه به جملات هر دو شخصیت در این قطعه ایفای نقش می کنند.

** در این مجموعه شاهد حضور عناصر چهارگانه(آب خاک باد آتش) در وجود نگار که بارزترینشان “باد” است،خواهیم بود. وجود این عناصر حتی از جلد مجموعه هم قابل برداشت می باشد که ما قبل ازانتشار مجموعه هم مطلبی در این باره منتشر کرده بودیم.

*** چیستی نگار به مرور تعیین خواهد شد و در قسمت نتیجه گیری به طور کلی بحث خواهد شد.

 

2- قطعه ی دومبریم عقب تر

می رسیم به یکی از مهم ترین قطعات مجموعه که داستان نجات نگار را تعریف  می کند. راوی این داستان مشخص نیست.این قطعه فضاسازی فوق العاده ای دارد و هچنین محیط مخوفی را که نگار در آن به دنیا آمده است به تصویر می کشد.

یه گوشه از جاده بیرون شهر
صدای گریه های یه دختر پر از ترس
شبیه زوزه های باد معلق
پر از رفتن فرار از مرگ
بریم عقب تر
صدای سوت های هم زمان و چکمه است
روی سنگفرش آهنگ فرار دختر پر از ترس
بریم عقب تر
شهر پر از بوی گوشت تن بچه است
بریم عقب تر
بریم عقب تر
یه صف بی خنده است از پدر مادر بچه زیر بغل
بریم عقب تر
دستها با لرز رو دهن نوزاد
ترس بلندی صدا خفای تنفس
کوچه های تاریک پاسبونا با خشم
به دنبال نوزاد با سگهای تجسس
بریم عقب تر
بریم عقب تر
جفت ها رو تخت مبارزه می کردن
گرد و خاک رزمو این تکرار نظمو
آویزون به گردن معاشقه می کردن
بریم عقب تر

بلند گو های شهر تنها دلیل بالا آوردن سر اون شب
دستور تولید می داد به ماده و نر
خشک کرد آدما رو با اکوی بیشتر
بریم عقب تر
بریم عقب تر
اون جا که می غلتن تنها رو خاک از خارش بی ناخون
اون جا که کور گره ،اما شکسته دندون
بریم عقب تر
یه خورده سر سفره رو سپر نیست غذا
زن و مرد گرسنه ان نیست غذا
بریم عقب تر
شد شام یک شب کل انبار یک شهر
بریم عقب تر
نونوا از تو تنور کمتر در میاره خنجر
بریم عقب تر
دیگه خوب نمی سوزه آتیش تنور
یعنی آدمای بدبخت
دیگه گوشتی ندارن که بسوزن
نونوایی تو فکر آتیش جدید تر
بریم عقب تر
اونجا که کشاورز کاشت با لبخند
تیغ به جای گندم

از اسم قطعه میتوان فهمید که این داستان از آخر به اول روایت می شود که ما اینجا از اول بطور خلاصه بازگو میکنیم.

“روزگاری در شهر کشاورز با رضایت کامل به جای گندم خنجر میکارد و این به معنی ساختن ابزار جنگی است.آتش کوره توسط گوشت انسان هایی که با این خنجر ها کشته می شوند تامین میشود و احتمالا غذای مردم شهر هم با غارت اموال سایر مردم تهیه می شود.

بعد از مدتی که  گوشتی از انسانهای درون کوره برای سوزاندن و تامین آتش کوره  باقی نمی ماند و خنجری ساخته نمی شود و متقابلا انبار های شهر توسط حاکمان خالی و مردم از شدت گرسنگی زمین گیر می شوند،حاکمان برای رفع این مشکل چاره اندیشی می کنند و در آخر دستور به تولید مثل می دهند اما برای چه؟!!

بعد از اینکه ماده و نر تولید مثل کردند کودکان به دنیا آمده به عنوان گوشت جایگزین انسان های کشته شده برای تامین آتش کوره سوزانده می شوند و اینجاست که شهر بوی گوشت بچه می دهد. در این میان پدر و مادری برای حفظ جان فرزند خود مجبور به ساکت نگه داشتن او می شوند.گشت ها با سگ هایشان به دنبال کودک می گردند.

برای والدین فرزند چاره ای بجز فراری دادن او از شهر نمی ماند و بالاخره موفق می شوند که او را از شهر خارج کنند.”

این کودک همان نگار است که به روایت قطعه “نگار” توسط خود علی سورنا نجات می یابد و در محیط جبری رشد می کند.

*دراین قطعه نمی توان به اطمینان در مورد نماد های بکار گرفته شده(مثل کشاورز) نظر داد و این از ویژگی های آثار علی خدامی است که تخیل و آگاهی مخاطب رو به چالش می کشد.

 

3- قطعه ی سوم نگار

دو تا دستی که آرنجت از آفتاب می زنه دم
زانوهات رفیق چونتن نگار
یه ترسی از جهان به قدر این جهان
همیشه یه اتلو گیره تو گلو گاه گلو
شک بلیط دیدن منظره است
یه عینک خاکستری نیازه
طلای آفتاب و مس خاک کجای جهانه
یار کدوما س ؟ بیارش
طبیعت و طبیعتت جنگ می کنن
وقتی سینه هات پیرهنتو تنگ می کنن
هزار تا شاعر منتظرن قلم بزنن
تو پیچ و خم زلفت قدم بزنن
نفست نفسمو تنگ می کنه
حال بدت حال منو بد می کنه
تو پیدا ترین راه گمراهیامی
تو اعتیاد ترک معتادیامی
اصلی ترین دلیل گستاخیامی
زخم رو صورت جغرافیامی
تو بهترین نقاش نقشی نگار
روی تن جهان من پخشی نگار
منم شاعرم تو مخلوق من خالقم
زندگی تو تو دست قلم منه
نوشتمت از دیشب پونزده سال می گذره

که نوزاد بودی فراری دادمت از شهری که کودک نداشت

در ابتدای این قطعه سورنا با نگاری که به بلوغ رسیده است و 15 سال دارد سخن میگوید و او را با تمام زیبایی هایی که در طبیعتش دارد و طبیعت اطرافش که در تلاش برای رسیدن به او می باشد به تصویر می کشد. سورنا خود را خالق نگار و او را دلیل زنده ماندن خود می نامد. او نگار را درکودکیش از مرگ نجات می دهد و حال او را در بند “قلم “خود میداند.

مگه من خواستم آوردی منو … اووو تا کجا بردی منو
تبر ، کوره سر می آوردی ؟
می مردی یه خانوم ازم در می آوردی ؟
من چیم کمتر از سیندرلاست؟
چی می شد لنگه ی کفشم تو یه قصرکی جا می موند ؟
دستام با یه دستی تو قصه یکی می شد

بعد از اتمام توصیفات سورنا این بار نگار در جواب سورنا با لحنی گستاخانه از بخت و اقبال خود شکایت می کند و اینکه سورنا چرا او را اینگونه به نقش کشیده است؟

تو یه لنگه از خودت جا گذاشتی سیندرلا
تو رویای کودکی بازی کن با سرما
چشم گذاشت در رو..…
نمی دونمت شاید بد خط نوشتمت نمی خوننت
دلیل خلق تو پیچیدست واسه خودم، چه میدونم شاید تو یه طرحی از خود من
همین پیچیدگی باعث شده بپیچونمت..
قصه ی تو قصه ی خاک
بهای لگد مال شدن امید به گل
میون این همه مژدگونی بگیر که خوابن
یه عمر و راه رفتن رو پنجه های پا نصیبته
کلی راه نصیبته
یه خش خش برگ مزاحم می تونه مرگ بشه
دلیل تنفرت از پاییز همینه
دلیل عشقت به شب تاریک همینه
تو اگه نوزی مردی
قصه ی تو قصه ی باد..…

ولی سورنا جواب قانع کننده ای برای او ندارد و میگوید شاید من نتوانستم تو را خوب توصیف کنم

“شاید بدخط نوشتمت نمیخوننت”

و میگوید “شاید تو هم یک طرحی از زندگی خود من”

یعنی تمام مشکلاتی که بر سر نگار می آید به خاطر سرنوشت ناخوشایند سورناست و شاید این همه گنگی در نگار بخاطر ندانستن علت خلق نگار و پیچیدگی های درونی خود سورناست.

اما چیزی که ما را در کامل کردن قسمتی از شخصیت نگار کمک می کند این دو جمله است: “قصه ی تو قصه ی خاک” و “قصه ی تو قصه ی باد”

تشبیه اول بخاطر این است که تحمل این همه زجر و سختی از سوی نگار بخاطر امید به یک هدف (نامشخص) در وجود اوست.

“بهای لقد مال شدن،امیده به گل”

تشبیه دوم بخاطر موقعیت خطرناک نگار است که باید همیشه در فرار باشد و ساکت بماند.

“میون این همه مژده گونی بگیر که خوابن یه عمرو راه رفتن رو پنجه های پا نصیبته و …”

واین دلیل تنفر نگار از پاییز و عشقش به شب تاریک می باشد.

و در آخر جمله ای که به زیبایی سرنوشت تلخ نگار را به تصویر می کشد: “تو اگه نوزی مردی”

این وزیدن برای نگارچه عاقبتی به دنبال خواهد داشت؟

 

4- قطعه ی چهارم نقش

نمیدانم تا به حال در لغت نامه دنبال واژه ی “نگار” گشتید یا نه! اگر اینکار را بکنید با سه مجموعه از معانی رو به رو میشوید. 1-نقش  2-بت  3-معشوق

حالا این موضوع چه ربطی به این قطعه دارد؟  “نقش” ادامه ی  قطعه ی “نگار” می باشد.

در قطعه ی نگار علی با مخلوق خود صادقانه سخن می گوید و نگار فقط در حد یک  جواب ساده ایفای نقش می کند ولی در قطعه ی نقش تمام سخنان از زبان نگار گفته می شود. این موضوع را با توجه به لحن بچه گانه و سرزنده و همچنین جواب های نگار به سخنان علی در قطعه ی قبل  می توان فهمید.

همانطور که گفتیم معانی نقش و نگار هر دو یکسانند و چون ترک نقش ادامه ی ترک نگار می باشد می تواند یک نوع اشاره از طرف خودعلی برای فهمیدن این موضوع باشد. ولی اگر کمی هنری تر به موضوع نگاه کنیم استفاده از این اسم رو از طرف خود نگار و لجاجتی که داره خواهیم دانست.

نگار در این ترک نوعی به خالقش قدرت نمایی می کند واو را در کنترلش عاجز می داند.

می کشم زیر صدام آتیش نفس داغ ریمو
صدام می گیره گر بیدار می کنه خواب ریمو
تموم خیابونا زیر پاهام زیر صدام
زیر نگاه گیرای چشام می گیره گر می گه نگار

اگر یادتان باشد گفتیم که توصیه علی به نگار زندگی در خفقان و تاریکی بود و به عبارتی دیگر “مانند باد زیستن” ولی نگار اینطور فکر نمی کند و از دیگر عنصر وجودش یعنی “آتش” پرده برمی دارد. برعکس علی میگفت:

“میون این همه مژدگونی بگیر که خوابن یه عمر و راه رفتن رو پنجه های پا نصیبته”    او پای کوبی می کند و ترسی از شنیده شدن ندارد.
زندگی منهای همه آینه های بی چشم سرخ
می فهمی ؟ یه سرطان ضد سرب
یعنی ته پاییزتو جوری جر می دم عشق کنی
سرتو بگیر بالا باید باز منو آرایش کنی

این قسمت شاید کمی پیچیده باشد و برداشت ها و نظرات متفاوتی وجود داشته باشد ولی با توجه به معنای لغوی و تفسیر ادبی میشود گفت:

چشم سرخ کردن : خشمگین نگاه کردن_آشفته نگاه کردن

“من زندگی ساکت وآرام بدون هیچ خشم و کینه رو نمیخوام و من یک توده ی کشنده هستم برای کسایی که یک روز قصد کشتنم رو داشتند”

رقص من رو صورت قانونای چرت تو دفترت
یادت بمونه من کی ام بیرون می زنم از سرت
من خط هفتمم از هفت خط ترین هفت خطت
آزاد می کنمت از جایی که زمان بستتت

این قسمت یک نوع رجز خوانی و ادعای برتری از طرف نگار می باشد.نگار به علی یاد آور می شود که “من همون نقشی هستم که از اندیشه ی تو ساخته می شم و  تو هر چیزی که  باشی من بخش اصلیش رو تشکیل میدم”

*یکی از مخاطبان پیج یک برداشت جالب ازسطر سوم داشت بدین گونه که منظورعلی (با توجه به آهنگ هفت خط ) از آخرین خط یعنی لب ومجازا حرفی که زده میشود،است.این گونه برداشت ها که با توجه به سخنان علی در آهنگ های قدیمی صورت میگیرند حتی اگر درست نباشند،ارزشمند هستند.

تو از چیزی که نوشتی نمی دونی
ولی می نویسی جوری که می تونی
گفتی نگار این تویی باد
از سوز رو تنم چی می دونی ؟؟

کم کم چیستی نگار مشخص می شود.چیزی که از سر علی بیرون می آید و روی کاغذ نقش بسته می شود! خب واضح است که نگارافکار سورنا می باشد ولی نگار خود را متعلق به شخص معینی نمیداند. نگار یک ایده ی زاینده است و بعد از خلق شدن به هیچ کس نیاز ندارد.

او “جاری” است و نمی تواند سکوت کند.سورنا در آهنگ “تولد” نگار را همانند باد دانست ولی خود نگار از “آتش” وجودش سخن میگوید. اینجاست که نگار کم کم پا میگیرد و از شکل اولیه خودش دور می شود.

کشیدی کشیدن دادی یادم
حالا خودم می کشم تو نمی تونی
کشیدی چشمو من مژمو روش
لبو کشیدی من روژمو روش
فردا رو می کشم خودمو توش
تو نقاش .. نمی مونی
من یه جنگل از درخت
اره ها رو توم نمی رونی
حالا قلمتو بردار تو بنویس یا من کدوم ؟؟
بگو می نویسم برو
یا که من می نویسم تو رو…
من تخم جنگم رنگ خنده هامو نمی دونی
من استاد رقصم می خوای چین دامنمو بپوشونی
وقتی می چرخم زمین می زنه تگری ماه
میزنه از الکل من مست می شه می شه سیاه

سورنا در قطعه ی “تولد” نگار را در بند قلم خود می دانست و طوری که میخواست او را نقاشی می کرد و می نوشت ولی نگار خالق خودش را در کنترلش عاجز می داند.حال این خود نگار است که بزرگ شده و آینده اش در دستان خودش می باشد. نگار از این به بعد نیازی به سورنا ندارد و می تواند خود به راهش ادامه بدهد.

حالا سوال ای است که سورنا نگار را به تصویر می کشد یا نگاری که از بند قلم آزاد شده به سورنا جهت می دهد؟ از این به بعد سورنا نمی تواند نگار درونش را پنهان کند و به “زنجیر” بکشد و حالا نگار است که فرمان می دهد بدون اینکه فرمان بگیرد .

*شاید این تصورات نگار، دلیل نگرانی های سورنا در قطعه ی “کشتی” می باشد.

از این به بعد ایستادنم تو منو نمی شونی
پیچوندم یه دنیا رو تو نمی تونی منو بپیچونی
وسط گورستون می کوبم پا جای پاشنه هام
می مونه روی قبرا می رقصم با مرده ها

و در آخر اتمام حجت نگار با سورنا و اعلام آزاد بودنش. نگار برخلاف سورنا (در آهنگ نگار) خودش را علت پیچیدگی های ذاتیش می داند. او دیگر نیازی به سکوت و آهسته راه رفتن میان “مژده گونی بگیرهای خفته” ندارد. او فریاد می زند و پای می کوبد تا همین خفته ها را بیدار کند.

 

5- مروری اجمالی بر ترککشتی” و “جاری

بعد از گذشت از چهار ترک از نگار به این نتیجه خواهیم رسید که با دو شخصیت کاملا متفاوت رو به رو هستی یکی نگارِ مخلوق و تازه متولد شده و دومی سورنای خالق که مردی تنهاست و آواری از کلمات را ساخت او هفت خطی پیر است که روزگار او را ناچار به ساختن نگاری میکند که جوان است و جویای نام! انسجام چهار ترک اول بقدری شدید است که ما را با روایتی پیچیده با کارکترهای متضاد رو به رو میکند.

در کشتی علی سورنای هفت خط صحبت میکند ، او که #پیر و هدایت گر کشتیی که اکنون سوار است و راهنمای تمام هفت خط هاست در کشتی خود حکایتی از وابستگی ها و زنجیرها را روایت میکند.

سورنا درکی فراتر از نگار دارد و تجربه او از نگار بیشتر است و میداند نباید روشن با نگار صحبت کند او در کشتی در پس پرده ها و به کنایه از ترس ها و وابستگی ها و روزه های که بر او گذشته صحبت میکند ، از یکی دیگر از عنصر های نگار پرده بر میدارد و به نگار میگوید که تو از جنس دریایی، در کشتی منولوگ های علی را میشنویم که از زندانی صحبت میکند که دیوار این زندان از چهار جهت بی نهایت است ، او در ساحل دریایی حبس شده که به انتظار منجی است !

او عابران را فرا میخواند و با کنایه ترس خود را از سفرِ نگار با اخرین قطار بیان میکند ، #سورنا از رفتن نگاری که ساخته و هنوز پرورش نداده هراس دارد نه از محیط اطراف خود که توصیف میکند او با تمام وجود و با تمام نا امیدی کشتی ناجی خود را صدا میزد و میخاهد از هرچه روزمرگیست فرار کند.

در ابتدا بنظر میرسد جای کشتی برای ترک پنجم اشتباه است و این تصور را میدهد که مجموعه دچار تزلزل شده اما از خالق نگارِ باهوش هم انتظار هوشمندی میرود و این تصور با شروع ترک پنجم رخت میبنند !سورنایی که با کنایه از نگار میخواهد که باهم شنا یاد بگیرند و کشتی و منجی هم باشند با “جاری” که پاسخ نگار است مواجه میشود.

در ترک پنجم منولوگ های نگارِ جوان جاری میشوند او با لحنی طعنه آمیز اما مهربانتر از “نقش” به بیان چیستی خود و توصیف خود میپردازد و سورنا را به چالش میکشد! قضاوت های نگار در مورد سورنای تحت نظر(!) در جاری پایانی ندارد و او با تمام خامی خود شروع به کوبیدن سورنا میکند و از ظرفیت های خود میگوید …

تا اینجا متوجه شدیم #نگار از جنس باد و خاک و دریا (آب) است.

تقابل دو فکرِ پخته و خام را در دو ترک “#کشتی ” و “#جاری ” ما را وادار میکند که برای دیدن سرانجام این تقابل به ادامه این مجموعه بنشینیم با ادامه ی تفسیر در تکست باند با ما همراه باشید.

 

6- مروری اجمالی بر ترک هایمورفین” و “آتش

اگر در لغت نامه به دنبال واژه نگاهی بیندازیم با نتایج جالبی رو به رو میشویم، (اِ) اسم است از نگاشتن . (حاشیه  برهان قاطع چ معین ). حاصل مصدر نگاشتن . (یادداشت مولف ). نقش . (غیاث اللغات )(برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نقش که بر کاغذ یا بر جائی کشند. (از رشیدی ).

چیزی که با رنگ به دیوار و کاغذ کشند. (فرهنگ خطی ). نقشها و گل وبته ها و اشکال هندسی رنگارنگ که بر چیزی کشند. سورنا را باید به حق خالق نگار دانست چون او تا اینجای کار پیکرنگار. چهره نگار. صورت نگار، زشت و زیبا نگار. عریضه نگار. غم وشادی نگار. نامه نگار. وقایع نگار و حقیقت نگارِ “نگار” بوده.

به نیمه راه نگار رسیده ایم و این اثرِ نگارنده در “مورفین” با یکی از عنصرهای سازنده خودش صحبت میکند! نگار ماهیتی پویا دارد و در بند نمیگنجد پس صدای خود را در باد و برای باد رها میکند ! این اثر را همانند کتابی باید مطالعه کرد و روزها به مفاهیم کتابِ “نگار” فکر کرد در #مورفین ، نگارِ جسور و هفت خط از باد برای فرار از آرامش و درگیر شدن با تلخی ها دعوت میگیرد.

نگارِ زیبا اما جسور از رخوت ها و کرختی های که مورفین نماد خوبی برای آن است فراریست و و خود و باد را تبعید شده میخواند و از او میخاهد که با او همراه شود تا سکون را بشکند و بی توجه به وعده ی ابدیتِ انسان از او میخاهد که آرمان های که سر خرمنِ ابدیت به تحقق میپویندند را راه کند و به مرگ فکر کند ! آی باد. روزی تو هم از نفس میوفتی برای بار دوم به گریه میوفتم و به مورفینِ لعنتیه جامعه خودمان فکر میکنم …

نگار به باد برای چه چیزی نیاز دارد؟ مجموعه در “آتش” از نیمه راه رد شد و ما با نماد های مواجه هستیم که هر کدام همانند پازل در کنار هم و در جای درست قرار میگرند و این بار نوبت به “آتش” رسید! عناصر اربعه ! #نگار چه تفکری دارد؟ نگار با اشتراکاتش با باد حرف زد و اکنون از درِ مشترک با #آتش شروع به صبحت میکند و به او گوشزد میکند که ما هم جنسیم !

نگار از تمام زنجیر ها فرار کرده و خود را قرمزرو معرفی میکند! نگار در جایی به علی سورنا کنایه میزند که اقیانوس تو آتشی بودنم را کم میکند! او خود را از بند خط های سورنا رها کرده و با حالت جنون آمیزی بعد از گذر از شهر #مورفین ، وارد شهر آتش شده و با قدرت میتازد، او همراهی آتش را هم میخواهد! داستان به نیمه خود رسیده ما مقابل ارتشی از عناصر هستی بخش مواجهیم که نگارِ جسور قصد فرماندهی آن را دارد.

 

7- مروری اجمالی بر ترک های ترک” و “پاک

نگار را باید شاهکار سورنا دانست که بی شک دو به دو ترک ها پاسخ هایی بر سوالات ذهنی مخاطب است ، راستش را بخواهید با شنیدن ملودی آرام “ترک” از پشت میزم پاشدم هندسفری هایم برداشتم و روی تراس خانه ام با یک لیوان چای به استقبال عاشقانه ترین اثر مجموعه نگار رفتم حیف که چند ماهست سیگار را ترک کردم!
ترک ! عاشقانه ای آرام از زبان زلف های نگارِ پانزده ساله است که دوست ندارد دلبرکی برای دربند بودن باشد ! نگاری که حرف برای گفتن دارد برای دربند عاشقه ها نبودن باید از بند عشوه گری ها رها شود ، نمی خواهد معشوقه ای داشته باشد که عاشقانه هایش را در پیچ و تاب موهایش بریزد! فقط دختران ایرانم میدانند کوتاه کردن مو های بلند چه معنیی دارد ، فقط پسران عاشق ایرانم میدانند کوتاه کردن زلف های معشوقه شان تا چه حد میتوند بی رحمانه باشد !

نگارِ زیبا زلف های در بندِ ریشه ی خود را به دست آزادیه دست های آهنیه قیچی میدهد ، از این عاشقانه ی ملایم پرت میشوم به کنجی از خودم ! به گوشه ای از عاشقانه های شخصیم ! آخ که عاشق زلف های نگارم بودم …نگار برای رهایی از قید و بند زلف های خود را بدست قیچی میدهد ،دخنرکی که برای جنگ آمده و از نطفه جنگ است برای جنگی اماده میشود که در آن نباید عشوه گر باشد “آخ آزادی بی تضمینی ، این سلولایِ توو در توو یه بیماری، زندونیا زندون بانِ زندونیایِ زندون بانِ زندونیان”

نگار برای فرماندهی راهی بی انتها آماده است به “پاک” میرسیم، این جای روایت بوی جنگ میدهد و نگار سوار بر اسبش برای رزم رجز میخواند ! و خود را استواری بر اسب توصیف میکند که تاریخ را بی حیا تر خود میداند.

نگارِ پانزده ساله آبستن بچه ی پاکیست بنام “ررررپ” که نباید قضاوتش کرد، نگارِ وحشی خوی جنگ جویی خود را قبلتر از این ها لو داده بود اما نه به  شدتِ “پاک” ! او به تمامِ اجتماع و مسبب آلودگی آن میتازد ! به بی بنیه های بی صرف بی اندیشه میتازد که از جهل حامله شدن.

سیاسی ترین و اجتماعی ترینِ نگار مو به تن آدم سیخ میکند … نگار به دنبال تغییر است با رپ رپ رپ و مخالف اسارت و زنجیر با رپ رپ رپ …

تفسیر کاور آلبوم نگار علی سورنا

تصویر کاور کم کم کامل میشود صورت نگار، اب، آتش، باد و خاک (موهای نگار)

8- مروری اجمالی بر ترک هایتوربین” و “طوفان

نماد گرایی به شدت در مجموعه نگار جریان دارد و نماد ها لب باز میکنند ، نگارِ خاکیست و جریانی از یک رود است و قسمتی از نگار را باد تشکیل میدهد …اگر این تحلیل را ابتدا دنبال کرده باشید خوب متوجه میشود که نگار با قسمتی از خود یعنی باد مکالمه ای دارد او در ادامه همانند قهرمانی های سیاوش شاهنامه شروع به رجز خوانی میکند برای اثبات پاکی خود و محیط اطراف خود از آتش رد میشود در به انتهای مجموعه نگار نزدیک میشویم من پرم از تصورات ! پرم از آدرس های که بی شک دوسال تمام وقت مناسبی برای تدوین آن بوده! ندای نگار قسمتی از خود او را بیدار میکند در توربین قسمتی از نگارِ جسورِ جنگ جوی پانزده ساله شروع به وزیدن میکند.

خوب متوجه شدید صدای نگار، باد را به حرکت دراورده و در آهنگ توربین شاهد مناظره باد و توربینی تنها هستیم ..باد مسافری که در اثر آگاهی نگار شروع به وزیدن گرفته میخاهد توربین بی مصرف را به حرکت درآورد همچنین باد حامل خبر هاییست برای گوش های بیخبر ،ماهیت باد مسافر و گذراست و او باید از توربین برای رساندن خبر مهمی رد شود ،توربین در جواب بادِ نگار به او با تمسخر میگوید: “باد کار تو تولیدِ برقه ، تا من اینجام خبر یه حرفه ” توربین باد را در خود  زندانی میکند. بار دیگر باد لب باز میکند و به توربین میگوید : احمق تولید روشنایی وهمه ، احمق سرت رو بیار بیرون وهمت و ادامه میدهد که من خودِ برقم ، گویا روشن کردن جزء کوچکی از رسالت باد است و از او توربین میخاهد که او را آزاد کند. باید ببینم بادِ به دنبال چیست؟!

به “طوفان” میرسیم.. طوفان مرا متحیر کرد باید شعر معروف پریای شاملو را خوانده باشد …در طوفان از دل نگارِ آبستن طوفانی که گویا همان خبرِ مهمه باد است فریاد میزند ! این گنج و مرواریدیست که سورنا درون نگار کار گذاشته بود ! نگار آبستن از صدای سورناست … طوفان را باد لمس کرد.

 

9- قسمت پایانی و مروری اجمالی بر مرگ

راستش دلم میخاست امروز روی بلندترین نقطه شهرم نگار را مطالعه کنم و اشک بریزم، نگار را گوش کنم و وزش باد را روی صورتم حس کنم، دلم نمی آید در مورد “مرگ” نگار چیزی بنویسم و اما طبیعی است که سورنا هنرمندی هوشمند است و خوب میداند باید در اوج روایت ، نگار را تمام کند و باقی ماجرا به عاقل بودن مخاطب بسپارد .

“تولد” نگار دخترک داستان ما که زاییده آوار و دختری از جنس تمام عناصر هستی بود که از خاک ریشه گرفت و از آب تغذیه کرد و با باد اوج گرفت ! نگار در داستان خود دست خوش حوادث مختلف شد او گفت:

بیا  کمی از “بریم عقبتر”  شروع ، همانند قانون جمع شدن فنر ، “نگار” از خان سورنا رد شد و بزمی از جنس “نقش” را با زیباترین رقص و سماع برگزار کرد و به خانِ “کشتی” رسید و به سلامت “جاری” شد تا به شهرِ “مورفین” برسد ،دخترک داستان ما سیاوش وار از “آتش” رد شد تا هرچه وابستگی و اعتیاد و عادت را “ترک” کند و “پاک” بودن خود را اثبات کند وپاکی را به خود به جامعه خود هدیه دهد، دخترِ سورنا و فرزندِ مادرش آوار پهلوانی را از پدر و مادر خود به ارث برده پس نباید در بندِ “توربین” میماند و برای به پایان رساندن رسالت خود “طوفان” به پا کرد.

 

نگار را باید در کنار کتاب های صادق هدایت، در اشعار فروغ و شاملو و حسین پناهی ، در شاهنامه و  چندین جلد کتابی گذاشت که جزیی از آنهاست. برای شناختن نگار باید خواند. باید گوش داد. نگار نمیمیرد تا وقتی که باد هست …هر بادی که میوزد در خود نگاری زیا دارد .

امیدواریم در آینده تفسیر های بهتری از این هنرمند داشته باشیم.

 

همچنین ببینید :

‫6 دیدگاه ها

  1. مرسی از تفسیرتون ..
    عالی و کامل بود
    خسته نباشید
    تغسیر آهنگای جدیدی که زیاد معروف نیستن ولی معنی شعری خوبی دارن رو بیشتر بزارین
    مرسی

  2. بله حتما منتهی آهنگ های پرطرفدار اولیت بیشتری دارن. آرشیو سایت در حال تکمیل شدنه! با ما همراه باشید

  3. درود..تحلیل بی‌نظیر بود
    معلومه که نویسنده با این مجموعه زندگی کرده..

دکمه بازگشت به بالا